محمدسبحان عشق مامانش
عزیزم الان خیلی یادت کردم
بخولمت پسلم
خیلی دوست دارم صداشو بزارم خودتون نظر بدین . چقدر شیرین صحبت میکنه باور کنید عسل کم میاره کنار شیرین زبانیش
فدات بشم عزیزم
ک را میگه ت
ر را میگه ل
مثلا
کوکو توتو
کتاب تتاب
دکمه تمه
بزار بزال
سوره توحید را حفظه .
مجتبی جانم چند روز هست چشماش قرمزه و خیلی نگرانم . دکتر چند قطره استریل براش نوشته .
علی هم با فضولیاش دیوانه کرده منو . فعلا فقط کلاس فوتبال میره . قران هم میخام بنویسم .
عید فطر هم بعد رفتن خونه مامان بزرگ و عمو حسین رفتیم محموداباد . مثل همیشه بی نهایت خوش گذشت کنار همسری و بچه ها . شب ساعت 9 رفتیم مزار شاه سلیمان علی و تا روز بعد اونجا بودیم با مادر گلم رفتیم .
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی




محمدسبحان عشق مامانش 


